کروکودیل ها دهن های گشادی دارن.. چشمهای قلمبه ای هم PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط شاپور!   
پنجشنبه ۰۳ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۴۸

کم‏کم جمع می‏شه و تو یه روز خاص اتفاق می‏افته.. تو یه روز خاص که مشخص نیست چه روزیه، یهو به خودت میایی و می‏بینی از اومدن بهار خوشحال نیستی.. از نزدیک شدن تولدت.. از بالا رفتن سنی که همیشه می‏گفتی مهم نیست تو شناسنامه چقدره.. همون سنی که راحت به همه اعلام می‏کردی عددش و.. چون اعداد واست مهم نبودن؛

 

تو یه روز خاص که مشخص نیست چه روزیه، یهو به خودت میایی و می‏بینی خیلی از اون آدمی که همیشه می‏خواستی باشی فاصله داری.. می‏بینی نه هنوز بلدی با خانواده‏ت کنار بیایی، نه بلدی خوب زندگی کنی.. می‏بینی هنوز نه تو کار به اون جایی که می‏خوای رسیدی نه تو علایقات.. دیگه حتی دنبال نوشتن کتابی نیستی که قرار بوده همه نظرهارو به خودش جلب کنه و تو بشی اون موجود خاصی که همیشه دلت می‏خواسته باشی.. دیگه حتی از پس به روز کردن بلاگت برنمی‏ایی

 

تو یه روز خاص می‏بینی حتی اونقد شجاع نیستی که بری و موهات و کوتاه کنی؛ از تغییر حتی در حد تحمل چن ماه کوتاهی موهات فراری می‏شی.. از همه‏چیز و همه‏کس زود دلگیر می‏شی.. 

 

از یه روز خاص به بعد اشکت دم مشکت می‏شه.. با تلنگری چشمات خیس می‏شه و می‏شی یه موجود عرعروی چش قورباغه‏ای..

 

از یه روز خاص حس می‏کنی زندگی دیگه به تهش رسیده.. آخرهای خطه.. آخر دنیا رو هم حتی باور می‏کنی..

 

از یه روز خاص می‏فهمی این اون چیزی نبود که باید می‏بود.. که باید می‏شد.. که می‏خواستی.. 

 

از یه روز خاص فقط می‏گی بذا ببینم آخرش چی می‏شه؛

 

تو یه جمله‏ی خاص می‏فهمی اینم اون نوشته‏ای نیست که یه نفر روز تولدش تو بلاگش بذاره.. از یه جایی می‏فهمی خیلی از مرحله پرتی عمووو.. خیلـــــــی؛ بپا نیفتی.

 

 

Share/Save/Bookmark
 
قورباغه ت و قورت دادی؟ PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط کرو   
دوشنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۴

من از اون آدمهام که حتی اگه قورباغه‏شون و تو لایه ای از شکلات و فندق و خامه هم بغلتونن، باز بوی گند قورباغه‏هه رو از لای اونهمه عطر خوب تشخیص میده و شاید ناخونکی به لایه‏ی شکلاتی بزنه، اما کل قضیه رو درنهایت ندید می‏گیره و میره سراغ شکلاتهای کم حجم تر اما بی مغزی از قورباغه؛

 

اشکال قضیه اونجاس که بعد چن روز تمام شکلاتها آب می‏شن و تیکه های فندق و خامه‏رم خود قورباغه‏هه می‏بلعه و من می‏مونم و یه قورباغه‏ با اضافه وزن و لنگ و پاچه‏ی لرزون که بدون هیچ چاشنی مجبور می‏شم تیکه تیکه‏ش و بجوم و برم دهنم و آب بکشم؛

 

حالا این وسط آب هم قطعه! بیاه؛

 

 

 

 

 

 

Share/Save/Bookmark
 
پونزده سالگی همیشه زمان خوبیست PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط شاپور!   
شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۱

من پونزده سالگی تصور خوبی از سی سالگی‏ داشت.. من سی سالگی اما رویاهای پونزده سالگی را به گند کشید.. و قهوه ای کرد، و موجودی شد ناراضی.. نالان.. همیشه شاکی.. 

 

من سی سالگی خسته است.. من پونزده سالگی را کشته، رویاهایش را زیر بالشتش پنهان کرده، شبها گاهی یواشکی نگاهی زیر بالشت می اندازد، نور رویاها چشمانش را می زنند.. بالش را محکمتر روی رویاها می‏فشارد، سر پر از افکار ناراضیش را روی آن می گذارد و صدای جیغ رویاها را به حساب کابوس های شبانه ش می گذارد..

 

من سی سالگی موجود عنی است.. من سی سالگی را خفه کنید لطفن؛ شاید رویاها راه فرار را پیدا کردند.

 

 

 

Share/Save/Bookmark
آخرین به روز رسانی در شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۲
 
بکن بکنه، بکن.. من نمی کنم.. بکن PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط کرو   
چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۹

امروز تمام برچسب‏های روی لپ‏تاپ و کندم.. مرتب به کنار ناخن‏هام چشمک می‏زدند که مارو بکن، مارو بکن.. ببین ما چقد زشتیم.. چقد بدریخت و ناهماهنگیم.. ببین چه گندی به این لپ‏تاپ صورتی زدیم.. این لپ‏تاپ می‏تونست شکل یک آبنبات تحریک‏کننده باشه، اما با وجود ما شبیه یه بسته چیپس چی‏توز شده.. مارو بکن، مارو بکن.. و البته تمام این بکن ها را به کسر ب می‏گفتن و نه به ضم‏ش

 

ناخن ها نگاهی به من انداختند و من خودم رو به اون راه زدم که ینی من متوجه نگاه‏های شما نیستم.. ناخن‏ها باهم زمزمه کردند: این لپ‏تاپ شرکته، مگه نه؟ من نگاهی به برچسب‏ها انداختم و برچسب‏ها نگاهی به ناخن‏ها کردند و گفتند: شرکت؟ شرکت؟ خب لپ‏تاپ شرکت باید شبیه آبنبات باشد یا چیپس چی‏توز؟ 

ناخن‏ها همه گفتند آبنبات.. ناخن شصت دست چپ گفت: چیپس چی‏توز! اما صدایش لای صدای بقیه ی ناخن‏ها و لپ‏تاپ که بهش می‏گفت خفه شو! خفه شو! گم شد.. 

 

 

 

 

 

Share/Save/Bookmark
آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۵۸
 
تنهایی مثل دنده چاروپنج دارد PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط شاپور!   
دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۲۱

دنده پنج من و می‏ترسونه.. البته که دنده پنج موجود ظاهرن ترسناکی نیست؛ اما من درون خود ترسی نهان از دنده پنج دارم.. فی الواقع از تولید و نصبش روی ماشین‏ها راضی نیستم.. روی ماشین‏های دنده‏ای البته؛ که اگر ماشین دنده اتومات داشتم به هیچ‏جام نبود که دنده شیش و هفت و هشت هم وجود داشت

 

دنده پنج رادستم نیست و من از چیزهایی که رادستم نیستن می‏ترسم.. من کلن موجود ترسوییم که از تاریکی و تنهایی نمی‏ترسه، چون تاریکی و تنهایی رادست آدمن، و اگر تو تنها باشی، دنده‏ای نیست که بد جا بره و یا جا نره و یا تو نتونی راحت از پنج به چهار برگردی، یا از چهار به پنج بری و هی ماشین قیــــژ کنه و تو توی دلت بگی "دنده‏ش به قا رف! دنده‏ش به قا رف! ماشین مرد".. تنهایی رادست آدم است و رابه راه آدمها تنها می‏مانند و دیگر ترسش انقدر درونی شده که یادشان رفته تنهایی ترسناک است و رادستشان شده تنها بمانند؛ اما دنده پنج رادست نیست و آدم باید تلاش کند تا دنده پنج را رادستش کند و دنده پنج هم باید مثل تنهایی درونی شود، تا آدمها راحت از چهار به پنج رفته و از پنج به چهار برگردند..

 

دنده پنج همچین موجودی است.

 

 

 

 

 

Share/Save/Bookmark
 
چرندیات یک مغز جویده PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط کرو   
چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۱۳

همممم.. دیگه گذشت اون دوره‏ای که مطلب از پیش آماده واسه بلاگم داشتم.. فکر و نیرو پشت نوشته‏هام داشتم.. شوق داشتم، ذوق داشتم.

الان دیگه صفحه رو باز می‏کنم جلو روم و هرچی به ذهنم میاد تایپ می‏کنم.

 

به ذهنم میاد که سرعت رشد موهای زائدم خیلی بیشتر از موهای سرم‏ن.. آینه یه سره دستمه و دونه دونه ابروهای اضافه رو که یه جا درمیون خودنمایی می‏کنن و چک می‏کنم.. همممم.. از سوالایی که از خدا دارم انگیزه‏ش واسه آفرینش موهای زائده

 

به ذهنم میاد که چرا یهو یه جا تو یه جمله دو تا "از" پشت سرهم میارم و هیچ جایگزینی واسه یکیش یا امکان حذف یکیش پیدا نمی‏کنم.

 

به ذهنم میاد که من تحت هیچ شرایطی و هیچ زمانی تو زندگیم به صبح زود از خواب بیدار شدن عادت نخواهم کرد.. یه سوال دیگه‏م انگیزه‏ش از آفرینش صبح زود خواهد بود!

 

به ذهنم میاد که بهتره دیگه این صفحه رو ببندم و وقتی هیچ چیز خاصی تو ذهنم ندارم، هی انگشتهام و روی دکمه‏های کیبرد نلغزونم و چرندیات مخفی ذهنم و واسه خودم نگه دارم.

 

 

 

 

Share/Save/Bookmark
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 10